عشق تو هي مي کشاند بر رهم دامگيسوانت بافتند از بهر اعدامنگاهي مي کنم روي تو را مکث و سکوتيچه غوغا در دلم دارد مهر شهره ي عامنمي دانم کدامين شب نمازم را پي چشم تو خواندمکه هر شب از مي چشم تو سرمست است اين کامنشو ساقي پيمان وجودم محرم رازبکش روي نياز و پس زن اين جامتأمل کن بر خون دلم پير خراباتچه داني عشق آتش ها زد اي خام بهار حسرت...
ما را در سایت بهار حسرت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 6:14